توضیحاتِ یکی از جنبشی های استشهادی در این که چرا استشهادی شده است!
در راستای برخی از توضیحات از جمله برادر
مسیح و
ابوذر و نیز برخی توضیحات دیگر از جانب
حنیف و
نیک آهنگ و ... مبنی بر نحوۀ استشهادی شدن، من هم بعنوان عضوی از اعضای جنبشی های استشهادی لازم دیدم بنویسم که چه شد که جنبشی استشهادی شدم!
اصولا "جنبشی استشهادی" مرکب از دو صفت "جنبشی" و "استشهادی" است.
موجوداتِ زنده و نیز اعضای آنها اصولا دارای صفتِ جنبش هستند. برخی از اعضای موجوداتِ زنده که ارتباطِ بیشتری با انگیزه های روحی و روانی صاحبانشان دارند دارای غلظتِ بیشتری از این صفت، یعنی جنبشی بودن، هستند. ضمنِ اینکه طبقۀ شریفِ روحانیت دارای انگیزۀ بیشتری هستند که برخی از اعضایشان جنبشی تر باشند. لذا با توجه به اینکه من هم از جنسِ همین اعضا هستم و به طبقۀ شریفِ روحانیت تعلق دارم لذا دارای غلظت شدیدی از صفتِ جنبشی می باشم!
استشهاد در لغت به معنای طلبِ شهادت است و شهادت هم یکی از معانی اش دیدن و دیگری گذشتن از جان در راهِ رسیدن به معبود می باشد. بنده هم از آنجا که دارای صفتِ جنبشی به حد اعلا می باشم، اولا درخواستِ شدیدی برای دیدنِ نواحیِ دیده نشده دارم و ثانیا در راستای رسیدن به معبودم، به حدِاعلا مجاهدت می کنم. لذا این شد که بنده به صفتِ برجستۀ جنبشی استشهادی موصوف شده ام!